به یاد استاد بی همتای سه تار، استاد سعید هرمزی
نوشته زیر توسط آقای عطا الله امیدوار،یکی از پیگیران جدی آثار مرحوم هرمزی نگاشته شده که در پی می آید.
استاد سعید هرمزی در سال 1276 خورشیدی در تهران، محله سنگلج (پارک شهر فعلی) دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم میرزاحسین خان ثقه السلطنه از مدیران و صاحب منصبان دوران قاجار و مادرش شاهزاده ملوک خانم بود که از معلمین خصوصی پیانو، زبان فرانسه و انگلیسی را آموزش دیده بود و با این هنرها آشنا بود. فرزندان هم کم و بیش در کنار مادر هنرمند و هنردوست علاقه ای به این هنرها پیدا کرده بودند.
یکی از فرزندان این خانواده به نام ابوالفتح نیز آموختن تار را پیش خود و سپس در محضر میرزا حسینقلی، استاد و نوازنده چیره دست تار و یکی از پیشگامان موسیقی ایرانی فراگرفت و به گفته برادرش تار را به زیبایی می نواخت. شنیدن صدای تار برادر، آنچنان تاثیری در دل برادر کوچکتر گذاشت که در خواست خرید تار و مشق در خدمت برادر را کرد.
پس از مدتی به خدمت استاد درویش خان که خود از بهترین شاگردان میرزاحسینقلی و صاحب ابداعات پیش درآمد یا رنگ ها در موسیقی ایرانی بود، رفت و با عشق و کار شبانه روزی موفق به آموختن ذخائر هنری استاد خویش، درویش شد و از استاد، تبرزین طلا را که درویش به بهترین شاگردان می داد گرفت.
سپس در سال 1307 در خیابان شاپور، کلاس مشق موسیقی دائر نمود و شاگردان زیادی داشت. پس از مدتی به علت کار در بانک سپه و انتقال به مشهد، کلاس تعطیل شد. اما استاد از پای ننشست و در مشهد به تعلیم شاگردانی پرداخت و به گفته خود وی، یکی از شاگردانش اندوخته های استاد را فراگرفته و به خوبی می نواخت.
پس از بازگشت از مشهد، در خلوت خود ساز میزد و مدتی هم نزد استاد حاج علی اکبرخان شهنازی فرزند خلف میرزاحسینقلی، رنگها و ضربیهای وی را فراگرفت و همچنین پیش درآمدها و تصنیف های موسی خان نی داوود و رکن الدین خان مختاری را که از نوازندگان و موسیقیدانان بزرگ بودند یاد گرفت و به زیبایی با شیوه خود می نواخت.
استاد به علت کسالت و عمل جراحی، وزن تار و صدای آن به گوششان سنگین می آمد و سه تار را برای نواختن ترجیح دادند.
در سال 1350 بنا به درخواست رادیو تلویزیون ملی ایران در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تعلیم نوازندگانی که خود از فارغ التحصیلان رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بودند و اکنون از اساتید موسیقی هستند، مشغول شدند. از آن جمله: آقایان لطفی، طلایی، علیزاده، جنگوک و خانم توفیق.
استاد به درخواست همین موسسه تمام دستگاههای ایرانی را توسط مرحوم کمالیان، که خود سه تار می ساخت و مدتی هم شاگرد استاد بود، ضبط نمود که در آرشیو حفظ و اشاعه موجود است.
متاسفانه هیچ یک از شاگردان نتوانستند سبک استاد را یاد گرفته و بنوازند، اگرچه تا حدودی نواختن سه تار مرحوم کمالیان شباهتی به استاد داشت.
مرحوم استاد هرمزی تمام اندوخته هایی را که از استادش فراگرفته بود به خوبی می نواخت. انگشت راست محکم و چپ روان و سریع داشت که با قدرت و سرعت و نرمی روی سه تار حرکت می کردند.
استاد با مرحوم استاد سلیمان امیر قاسمی که از اساتید بنام آواز موسیقی ایران بود، دوستی فراوان داشت و هر هفته یک بعد از ظهر در منزل استاد امیر قاسمی حضور پیدا می کرد و دمی را با هم به نواختن و آواز خواندن و یادآوری موسیقی می پرداختند و اینجانب هم افتخار همراهی را داشتم و درس آواز را با آنها تعلیم می گرفتم و نوازهایی را از ساز و آواز این دو استاد و اجرای خصوصی آنها در اختیار دارم.
از دوستداران مخلص ایشان مرحوم استاد شهریار، شاعر بزرگ زمانه بود که هر فرصتی در تهران پیدا میکرد به منزل استاد می رفت و از مجالست و شنیدن صدای ایشان لذت میبرد و شعری را هم در وصف استاد سرود. استاد هرمزی سرانجام پس از یک عمر تلاش و کوشش در راه اعتلای موسیقی اصیل ایرانی، پس از طی یک دوره مریضی طولانی در 9 مهر ماه 1355 در منزل کوچک شخصی خود در خیابان شاپور سابق دار فانی را وداع گفت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. روحش شاد.
سروده ای از استاد شهریار در وصف استاد سعید هرمزی :
ای جگر گوشه ! کیست دمسازت
با جگر حرف میزند سازت
تار و پودم در اهتزاز آورد
سیم ساز ترانه پردازت
نازنینا! نیازمند توام
عمر اگر بود میکشم نازت
حیف، نای فرشتگانم نیست
که کنم ساز دل هم آوازت
شور فرهاد و عشوه شیرین
زنده کردی به شور و شهنازت
چشم من در پی تو خواهد بود
در کجا بینم ای پسر! بازت
گاهی از لطف سرافرازم کن
شکر سرو قد سرافرازت
شهریار! این نه شعر حافظ بود
که بسر زد هوای شیرازت
عطا الله امیدوار
از من خواسته اند مطلبی درباره استاد پایور بنویسم. بنده ضمن انجام وظیفه و ادای بسیار ناچیز دین گرانی که نسبت به استاد دارم، از همه عزیزان می خواهم تا همین ایجاز را از من بپذیرند.
نوازندگان و موسیقی دانان ارجمندی که امروز صدها هنرجو تربیت کرده و می کنند، نتیجه پرورش در
مکتبی هستند که این استاد برجسته با زحمات چندین و چند دهه عمر خود در سنتور نوازی بنا نهاده اند. اگر تعریفی از مکتب داشته باشیم – یعنی نگرشی تازه و معقول که در قالب تألیفاتی توجیه شده و دارای قوانین پذیرفته شده و موفق، به کمال کار خود رسیده باشد – مکتب پایور از موفق ترین هاست. با یک نگاه به آمار، از اذعان آنان که دستی موفق در کار سنتور نوازی دارند، 95 درصد از نوازندگان و متخصصین در این رشته به نحوی (مستقیم یا غیر مستقیم) متأثر از استاد پایور و مکتب ایشان بوده اند.
نکته دیگری که لازم به ذکر می دانم و از ویژگی های فنی کار استاد است، نوع صدایی است که از سنتور ایشان به گوش می رسد. صدایی صاف و شفاف و پر قدرت در فراز و نشیب های ردیف موسیقی ما که سبک سنتور نوازی استاد را ممتاز کرده است و این به علت وجود مضراب های راست و چپ در قدرت یکسان ایشان است، چون همان طور که می دانیم معمولاً مضراب های دست راست (در افراد راست دست) به طور طبیعی، قوی تر از مضراب های دست چپ است و بر همین مبنا دست راست دارای عضلاتی قوی تر و بالطبع دارای قدرت بیشتری است.
اما در مورد استاد، مضراب های هر دو دست کاملاً یکسان و در عین حال به اختیار نوازنده است، و این ناشی از تمرین های ممتد و مرتب ایشان در طی سال های طولانی است. روی همین اصل در قطعات ساخته ایشان، نقش مضراب های چپ مانند دست راست اهمیتی یکسان دارد و قدرت همسانی می طلبد، مانند چهارمضراب قرایی در افشاری (در کتاب سی قطعه برای سنتور) که دارای پایه ای است با یک مضراب راست و چهار مضراب دست چپ و یا چهارمضراب نوا از همین کتاب که دست چپ در آن، پیوسته مانند یک نت کشیده (همانند آرشه در ویلن) باید شنیده شود. همین باعث می شود که صدای ساز استاد را کاملاً مشخص و متمایز کند، به طوری که به مجرد شنیدن قابل تشخیص است. البته روش و سبک سنتور نوازی ایشان نیز در این تمایز و حالت مستقیم دخالت دارد. روی همین اصل و با شناختی که ایشان از مضراب ها و تکنیک های مخصوص این ساز و چگونگی نوازندگی با آن را داشته اند، مطالب مدونی مخصوص ساز سنتور تألیف کردند که با کتاب دستور سنتور شروع و به کتاب دوره عالی (چپ کوک) ختم می شود. البته فراگیری آن حدود 10 سال به طول می انجامد. کتاب دستور سنتور همان طور که ذکر شد پایه گذار صدای ساز و مضراب نوازنده است، که مهمترین متد برای شروع کار یک نوازنده است. بر خلاف تصور عده ای که فکر می کنند از لحاظ تدریس و فراگیری ساده می باشد، از همه مشکل تر و مهم تر است. چون اساس صحیح نوازندگی در آموزش و فراگیری، همین کتاب است. تمام مطالب آن حساب شده و منطبق با متد های آموزشی است و اگر درست آموزش داده شود، نوازنده بعد از اتمام این کتاب باید به راحتی دوره های بعد را پشت سر بگذارد. به همین علت استاد فقید ابوالحسن صبا که خود با مضراب ها و تکنیک های سنتور کاملاً آشنا بودند، وجود این کتاب را لازم و آموزش آن را واقعاً ضروری می دانستند.
به جرأت می توان گفت 95 درصد نوازندگان این ساز، شاگرد مستقیم یا غیر مستقیم استاد پایور هستند، چون با متد ایشان شروع به آموزش کرده و با صدای ساز ایشان با موسیقی مأنوس شده اند. آثار استاد پایور دارای ملودی های بسیار زیبا و کاملاً مرتبط با یکدیگرند و در عین حال امکان حذف یک یا چند جمله از ملودی را از سوی یک متخصص دارند و ارتباط خود را از دست نمی دهند و این، حکایت از ذوق وافر و تسلط ایشان به ردیف های موسیقی ایرانی دارد. ملودی ها و آثاری که با گذشت زمان به هیچ عنوان تازگی و تکنیک بالای خود را از دست نمی دهند، گویی برای زمان حال و آینده خلق شده اند. قطعاتی که کاملاً منطبق با اصول آهنگسازی و در عین حال زیبایی شناسی در موسیقی است و این خصیصه را در قطعات دستور سنتور نیز می توان به وضوح ملاحظه کرد . یک منبع مهم تحقیق برای علاقه مندان به این امر است. این ویژگی ها در آثار دیگران کمتر به چشم آمده و همین خصوصیات باعث می شود که کار یک استاد، متمایز از دیگران باشد.
این ویژگی ها در گروه نوازی ایشان هم مشهود است. امروزه گروه های بسیاری به وجود آمده اند که همگی قابل تقدیرند، اما با شنیدن آثار آن ها نمی توان تشخیص داد که قطعه موسیقایی به وسیله کدام گروه اجرا شده است. در مورد گروه ایشان این امر به وضوح مشخص است. اثری که به وسیله گروه ایشان به اجرا درآمده بلافاصله قابل تشخیص است، آن هم به علت سبک آهنگسازی و نوع صدای گروهی سازها و اجرایی ایشان می باشد. در خاتمه، گو اینکه گفتنی بسیار است، اما از خداوند شفای ایشان را خواهانم. چون وجود این گونه استادان متخصص، مسلط و پرکار، موجب بالندگی جامعه هنری ماست.
((سعید ثابت))
• رديف دانان
«رديف، به مجموعه متحولى از موسيقى مقامى گذشته، متشكل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تيكه، كرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود كه از قرن يازدهم هجرى تا به امروز به نام «رديف موسيقى ايران» ثبت شده است. مأخذ رديف هاى موجود دو رديف «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسيقى ايران زمين، مهدى ستايشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)
بديهى است در موسيقى ايرانى دو نوع رديف «سازى» و «آوازى» موجود است كه اندك تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بيشتر در قالب هايى نظير چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دليل آن نيز ويژگى ها و كاركردهاى متفاوت سازایرانی و حنجره آدمى است. دو رديف معتبر «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» سازى و دو رديف «عبدالله دوامى» و «محمود كريمى» آوازى هستند. در رديف آوازى، «رديف دان» معمولاً به كسى مى گويند كه با دقايق و ظرايف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. اين فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نيست؛ اما مى تواند به تربيت شاگردان و هنرجويان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدايى بسيار معمولى در كنار تربيت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نيز شاگردى چون «شجريان» را تربيت كرد. در مقابل چون نوازندگان همه ساز-هاى ايرانى حتماً بايد با جزئيات رديف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بديهى فرض مى كنند و ديگر به نوازندگان عنوان «رديف دان» را اطلاق نمى كنند. اين اصطلاح بيشتر در مورد استادان و آموزگاران «رديف آوازى» به كار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «كريم صالح عظيمى» را كه _ به هر دليلى- چندان به دنبال اجراى كنسرت و ارائه كاست و سى دى نبوده اند و بيشتر بر حفظ گنجينه رديف آوازى و تربيت شاگردان مستعد اين رشته همت گماشته اند با عنوان «رديف دان» مى شناسند.
• آوازخوانان
در موسيقى دستگاهى ايران، «آواز» مفهومى وسيع تر از (Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بين المللى دارد. مهدى ستايشگر در «واژه نامه موسيقى ايران زمين» پس از بيان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زيروبمى كه از گلوى انسان- كه اكمل آلات الحان است- و يا از سيم انواع سازها برآيد) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره كرده و افزوده است: «آواز در موسيقى ايرانى داراى وزن (ميزان) خاصى نيست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در رديف موسيقى ايرانى مقوله اى جداگانه است) ديگر از خصوصيات آواز در موسيقى ايرانی، متد معين تحرير، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضيض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحيح واژه ها و رعايت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زيبايى در استماع است چه، آوازها داراى كيفيات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اينها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ايرانى مى توان به اينها اشاره كرد: «آواز ديلمان» با صداى غلامحسين بنان و شعر حافظ (چنان در قيد مهرت پاى بندم، كه گويى آهوى سردركمندم)، «آواز همايون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خويش نمى پردازم، همچو پروانه كه مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مركب خوانى» محمدرضا شجريان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذريم، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم.)
آنچه در اين مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترين ركن موسيقى آوازى ايران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر يك خواننده كامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجريان) و هنرمندانى نظير قمرالملوك وزيرى، سيدحسين طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگيز و بسيارى ديگر خوانندگانى كامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر رديف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به يادگار گذاشتن تصنيف ها و ضربى هاى ارزشمند).
• تصنيف خوانان
از در هم آميختن شعر و موسيقى با ريتم و وزن معين و شناخته شده تصنيف و ترانه پديد مى آيد. از مهم ترين ويژگى هاى هنرمند تصنيف ساز ایرانی، آشنايى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسيقى و همچنين گنجاندن واژه ها و ترجيع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنيف است. از تصنيف سازان معروف ايرانى مى توان به «عارف» و «شيدا» اشاره كرد. تصنيف و ترانه به دليل روان بودن كلام و ملودى و ريتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنيف هاى «خزان عشق» با صداى بديع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوك وزيرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهيدى از مشهورترين تصنيف هاى ايرانى هستند. گاه يك تصنيف، ترانه يا سرود به سمبل و نشانه اى از يك دوره تاريخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ايران» با صداى بنان.
•••
پس از عارف و شيدا، هنرمندانى چون كلنل علينقى وزيرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنيف ساز-ى ايرانى بخشيدند. اين افراد عموماً در برنامه «گل هاى» راديو ساخته هاى خود را ارائه مى كردند. به اين صورت كه هر برنامه گل ها معمولاً با يك تصنيف آغاز مى شد. پس از مقدارى تكنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوينده قطعه اى آواز در همان دستگاهى كه تصنيف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسيد و در نهايت با تكرار تصنيف برنامه پايان مى يافت. گاهى خواننده تصنيف و آواز يك نفر بود و گاه مثلاً تصنيف را يك خواننده و آواز را خواننده اى ديگر اجرا مى كرد.
از اوايل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفى، حسين عليزاده در گروه هاى عارف و شيدا- كه دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنين خوانندگانى مانند پريسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنيف هاى قديمى آغاز شد. همچنين با رونق گرفتن برنامه راديويى «گلچين هفته» تصنيف هايى مخصوص اين برنامه بازسازى يا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشين شدن و كوچ بيشتر آهنگسازان و ترانه سرايان، در عرض دو دهه بسيارى از تصنيف هاى تاريخ صدساله ضبط موسيقى در ايران براى يك يا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسيقى ایرانی اجرا و منتشر شد. البته در بيشتر اجراها فقط كيفيت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و كيفيت هنرى و معنوى كار قديمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازيت هاى اين ساليان دراز، به رخ مى كشيد. كار به جايى رسيد كه گاه با جرح و تعديل هاى كلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسيما در بعضى مواقع اجراهاى جديد فاصله اى بعيد با اجراى قديمى پيدا كردند.
در بخش آوازخوانى نيز يكباره با وقوع انقلاب، گسستى تاريخى ميان خوانندگان نسل گل هاى راديو و نسل بعدى كه در راه بود ايجاد شد. به طورى كه هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهيدى، محمودى خوانسارى، اديب خوانسارى و بقيه به همراه كليه خوانندگان زن، يك شبه خانه نشين شدند و از آن نسل تنها شجريان مجال ادامه كار يافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعريف، ايرج بسطامى و حسام الدين سراج نيز به مرور توانستند نام خود را به سياهه خوانندگان موسيقى ايرانى اضافه كنند. اما اين نسل و افراد ديگرى چون كاوه ديلمى، على رستميان، بهرام باجلان و... تنها سايه اى از آوازخوانان قديمى را با خود حمل مى كردند. آنان هر از گاه با ارائه يك آواز نسبتاً شسته رفته- و بيشتر تحت تاثير قديمى ها- به تيرى كه در تاريكى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنيف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همين تصنيف ها هم بودند كه در موسيقى بعد از انقلاب نام هاى اين خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسيقى ايرانى را به دوش كشيدند. تصنيف هايى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسين مختاباد، مجموعه كارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدين سراج و... از زمره اين آثار بودند. به مرور و تحت نفوذ و سيطره شركت هاى توليد و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسيقى به حداقل رسيد و نوارها و سى دى ها مملو از تصنيف شدند. مثلاً افتخارى در سال ۱۳۷۷ در «ياد استاد» تعداد ۸ تصنيف بدون حتى يك قطعه آواز ارائه كرد و تنها به خواندن يكى دو بيت و اجراى مقدارى تحرير در لابه لاى يك تصنيف بسنده كرد. در سال ۱۳۸۰ نيز همايون شجريان در «نسيم وصال» در مقابل اجراى ۶ و۷ تصنيف فقط يك قطعه آواز اجرا كرد.
در آن سال ها شنيده هاى ما از شركت هاى توليد و پخش و مناسباتى كه در آنها جارى بود حكايت مى كرد كه به عقيده توليدكنندگان آثار موسيقى در روزگار جديد ديگر مردم تحمل شنيدن آواز را ندارند و اين هنر يگانه فاقد قدرت جذب آدم هايى با شرايط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعيت اين بود كه موسيقى ايرانى سال ها بود- و هست- كه از ظهور حتى يك چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقيق تر «محمدرضا شجريان» آخرين چهره موسيقى آوازى ايران، نخستين بار در سال ۱۳۴۵ يعنى دقيقاً چهار دهه پيش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى كه ظهور كرده يا عمر ارائه هنرش كوتاه بوده- مانند پريسا و هنگامه اخوان- يا از مسير آوازخوانى- به هر دليل- خارج شده و به تصنيف خوانى بسنده كرده- مانند عليرضا افتخارى- يا آنكه كيفيت آوازهايش فاصله بسيارى با آثار نخبگان اين عرصه داشته است- مانند شهرام ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده اين كار تداوم نيافته است. مثلاً نوار «ترجيع بند» با صداى «استاد صديف» اثرى بديع و زيبا بود كه در سال ۱۳۶۹ بارقه هاى اميد را در دل تشنگان هنر آواز، زنده كرد؛ اما استاد صديف پس از آن صرف نظر از اجراى چند كنسرت هرگز نوار و آلبوم ديگرى را ارائه نكرد.
در مقابل بعضى از هنرجويان و خوانندگان ديگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بيشتر از كاراكتر و شخصيت صداى خود به تقليد از استادان قديمى پرداختند و ماكتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه كردند. به اين ترتيب «كاوه ديلمى» تحت تاثير «استاد بنان»، سراج، حميدرضا نوربخش، عليرضا قربانى و بسيارى ديگر تحت تاثير «استاد شجريان» و حتى «بهرام حصيرى» با صدايى ملهم از «اكبر گلپايگانى» كوشيدند تا در اين عرصه هنرنمايى كنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجيح دادند تا با شنيدن چندين و چندباره آثار قديمى و ناب خود را از سرچشمه سيراب كنند؛ چرا كه يك تحرير طاهرزاده و ظلى و اقبال و يك بيت از ديلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندين ساله و كيفيت صوتى پايين بسيار مى ارزيد به صداى ضبط شده و ديجيتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جديد كه با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در اين چند دهه چه بر سر اين هنر ملى آمده است؟ چرا ديگر يك «بنان»، «قوامى»، «شهيدى» و حتى «جمال وفايى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چيز ديگر- ظهور نمى كند؟ مگر آواز ايرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاريخ، فرهنگ و مليت ما نيست؟ مگر لحن و بيان عواطف و احساسات ما ايرانيان تغيير كرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسيقايى كه بار ملوديك پررنگ دارند- حتى در «موسيقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر رديف دستگاه ها پربارترين و متنوع ترين گنجينه آهنگ و ملودى نيست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه اين سال ها دلايل زيادى را براى ركود موسيقى سنتى- كه آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنايى و سياست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سيما، پيرشدن يا فقدان نسل طلايى موسيقى ايرانى به همراه ساير نوابغ دهه هاى گذشته- و كلاً به سر رسيدن عصر نوابغ-، تحولات تاريخى و اجتماعى و تغيير سليقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسيقى سنتى و نابسنده بودن شعر كلاسيك براى آدم هاى جديد و... اينها همه و همه دلايلى هستند كه درست يا غلط هر كسى به فراخور درك خود از شرايط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم ركود آواز تاكنون از نظرها پنهان مانده و يا ابراز نشده است. يكى از آنها اينكه فراگيرى هنر آواز، نيازمند سال ها شاگردى، كاوش، جست و جو، تحقيق، تمرين و ممارست در رشته هاى مختلف موسيقى و شعر و ادبيات است. حال ممكن است براى كسى اين توهم پيش بيايد كه مگر فلان آوازخوان صد سال پيش- كه صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبيات بوده كه چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ اين است كه در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده كه شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده كه در نهايت تمام گنجينه موجود در سينه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اينها را مقايسه كنيد باكلاس هاى ۱۰ ، ۲۰ نفره امروزى كه معمولاً به صورت يك جلسه يكى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در اين كلاس ها اصلاً فرصتى گير كسى نمى آيد تا خلاقيت و استعدادش شكوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند كه اگر فرصتى بيابند و تمرين بكنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همين معدود صداهاى كال و نارسى نيز معمولاً از اولين موقعيتى كه براى توليد آواز و تصنيف نصيبشان مى شود استفاده مى كنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احياناً با استفاده از «زحمات»ى كه چند سال در راه يادگيرى هنر كشيده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى كه پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممكن است به دليل درخشش يك هنرمند به سراغ او بيايد، اما در كار هنر هيچ گاه نمى تواند هدف و آرمان يك هنرمند قرار گيرد. پس نتيجه كار خواننده اى كه صرفاً براى رسيدن به اين مقاصد آواز بخواند از پيش معلوم است و اين مدار بسته اى است كه سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدين ترتيب «عصر ركود آواز ايرانى» فرا رسيده است.
البته فراموش نكنيم كه گاه ريشه يابى علل رونق و ركود پديده ها بسيار پيچيده به نظر مى رسد: مثلاً اينكه چگونه در يك دوره زمانى در حيطه شعر ايران نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى كنند؛ يا پس از دهه ۴۰ تئاتر ايران آرام آرام افول مى كند و اينكه مثلاً چند صد سال ديگر بايد بگذرد تا يك «حافظ» يا «مولوى» ديگر پديد بيايد- يا نيايد؟!
نگارنده در زمينه ركود آواز با تاكيد بر «گسست تاريخى ۵۷» به زعم خود يك دليل ديگر را نيز موثر مى داند.
چند سال پيش هنگام ضبط يك مسابقه تلويزيونى آواز «منوچهر همايون پور» به عنوان كارشناس به داورى كار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن يا نشدن اين برنامه بى خبرم؛ اما «همايون پور» خواننده پيشكسوت موقع داورى در مورد كار دو شركت كننده جوان به نكته بديعى اشاره كرد.ماجرا از اين قرار بود كه از ميان اين دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعيف. همايون پور در بحث كارشناسى اولى را به دليل هنرش تحسين كرد و دومى را به دليل «هنر ارائه هنر»!او تاكيد كرد كه ارزش «هنر ارائه هنر» كه بعد از پيداكردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هيچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تكنيك آن كمتر نيست. «همايون پور» مى خواست به نوعى هم از شركت كننده دوم كه به هر دليلى _ مثلاً شايد رابطه دوستى و آشنايى با برگزاركنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بكند ستايش كرده باشد و هم اينكه بر دو شرط لازم و كافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
در تمامى اين سال ها يكى از معضلات آواز، جمع نشدن اين دو ويژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جديد بوده است؛ چرا كه در گوشه و كنار هنوز هم كم نيستند صداهاى مستعدى كه متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهايت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بيان اينكه صاحبان اين صداها در صورت امكان پخش صداى خود در طول اين سال ها مى توانستند بر جايگاهى در هنر آواز تكيه بزنند، تنها يك پيش فرض به نظر مى رسد.
«راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
اى دريغا رازداران ياد باد
كامم از تلخى غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد باد
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد»
از ترتيب نامتعارف چند بيت ذكر شده از غزل معروف «حافظ» در سطور بالا زياد تعجب نكنيد؛ بی گمان اگر «خواجه بزرگ شيراز» امروز در قيد حيات بود؛ احساس دورى خويش را در باب موضوع مورد بحث اين نوشتار به شكل فوق بيان مى كرد
منبع : شرق
اوازوموسيقی ایرانی مکتب تبريز در چند قعده و حلقه ی زيرين باليده بود :
1 . دربار وليعهد ( تا بود و تبريز دار ولايتعهدی بود ) محل تجمع مرغان موسيقار بود . در هر دوره ای از وليعهدان ، وجود اين مرغان استمرار داشت که فقط در دوره ی ولايت عهد مظفری ، نام بدل کرده و با عنوان روضه خوان اندرونی می بودند ، چون که وليعهد ذوق موسيقی ایرانی را با عقيده بر حرمت غنا به همراه داشت . اين دستگان اغلب خوانندگان بودند و در دوره ی طولانی وليعهدی مظفرالدين ميرزا ساز زنان در دربار نباليدند و البته که برخی عنوان و لبی از دربخانه داشتند و پاره ديهاتی و مشفول تعليم بچه های دربار . چز اين دوره ، اصحاب دست و پنجه و حنجر مخصوص دبار فراوان بودند . جوان ترها با لقب "غلام بچه" در کنار وليعهد و هم بازی او بودند و سالخورده ترها با عنوان معلم و مربی وليعد ايام می گذراندند . از اين زمره ، حاجی ملا کريم جناب قزوينی و ابوالحسن اقبال السلطان و حسين خان صادالملک تبريزی بودند .
2 . در تبريز خانه ی چند تن از اشراف خوش ذوق که نان شب را نه همين برای خود ، که برای احفادشان هم اندوخته بودند و فقط ساز شام و عيش مدام شان کم بود ، محل اجتماع دوره ای ساز زنان و آوازخوانان بود که صاحب البيت ، آن ها را با ادای احترام فراهم می آورد و نجبای شهر را و خود را عشرتی می بخشيد . کريم آقا صافی تبريزی _ تارزن هنگامه ساز ، شاعر و نوحه سرای بعدی _ ، ميرعلی اصغر صادق الوعد (فشنگچي) ، جوادآقا اردوبادی و سيد حسن طلوعی (سيدحسن آقادودانگه) زينت اين مجالس بوده اند.
3 . دسته ای ديگر از ارباب موسيقی ایرانی و آواز تبريز، قضا را خود از اشراف و نجبا بودند که حلقه و لجنه ای رای خود داشتند و ديگران که اغلب امثال خود می بودند در خانه ی آن ها گرده می کردند که مهدی خان صوتی تبريزی ، حاجی تاج تبريزی (روضه خوان ) ، مجدالدين ذاکری ، حسن يکرنگی ، و در دوره ی ما _ يعنی آخرين دوره ی شکوه تبريز _ حاجی غلام رضا قيطانچيان از آن دسته بود که خود در خانه حلقه ای می داشت و سازندگانی مانند حاجی محمود فرنام و غلام حسين بيگجه خانی و خوانندگانی مانند آقامير حبيب، آقاميرزاعلی نقاش ، کاظم آقا مارالان لی ، حاجی حسين عمی تنباکوچی ، حاجی عمی اوغلی سرده ری لی . مرحوم جواد آذر در مرثيت"قيطانچيان" سروده و شأن او را چنين ستوده است :
ای بلبل مست نغمه پرداز با ساز غم دلم هم آواز
در نای تو با هوای گلشن هر نغمه به خون کشيده دامن
در سوگ تو ای زبان هرساز شد چنگی چرخ نوحه پرداز
در ملک هنر ز بعد اقبال بر نام تو بود قرعه ی فال
سر از دل خاک تيره برکن برخيز و دوباره نغمه سرکن
ديگر از اين اشراف ، کسانی که حلقه نداشتند ، اما با ملاحظات فراوانی که مبادا لکه ای ! به شوکت شان بيفتد ، در بعضی از اين جلسات ديده می شدند ، يا صدايی داشتند و خوب شنيده می شدند و يا صدايی نداشتند و در عوض موسيقی دان و مقام شناس بودند و کم می خواندند و به قول مشهور نمکی بر ديگجوش تفنيات می افکندند . از آن ها مرحوم اکبرآقا هريسچی بود که تجارتخانه ی فرش داشت ، ولی متجدد بود و ته صدايی و ذوقی و چشم اشکريزی و معاشرت با شهريار شاعر که خود استادی در ساز و آواز بود .
4 . نمی دانم که شهريار را در کدام زمره بياورم که او به تنهايی زمره ای بود . مختصر اين که او سه تار را بسيار استادانه می نواخت . من نگويم و مقام شناس شاعر ، ه.ا.سايه، گفت که : "شهريار سه تار را کم از صبا نمی زد ." و خود صبا که : "شهريار ، ساز تو سوزی دارد که هميشه هوس شنفتنش دارم". گرچه سه تار را از صبا آموخته بود، اما چندان عاشق سازش بود که می گفت : سه تار ديگر به بزرگ ترين تعلق من بر دنيا درآمده بود و به اندازه ی معشوقم می خواستمش . او رديف ها را نيز به دو گونه می دانست ، هم رديف آوازی و هم رديف سازی و چيزهايی از رديف در خاطر گرد آورده بود که شايد امروز کسی را به خاطر نباشد . زبده خوانان و زبده سازان شهر _ از سالی که او ديگر تبريز را برای محل زنده ماندن برگزيده بود _ با کمال مماشات و مدارا و احترام به خانه اش ميآمدند. اقبال السلطان _ که "عمو مقامی " اش می خواند و خاطرش را عزيز می داشت _ پای دائم و ثابت حلقه اش بود و از ديگران آقا ميرعلی اصغر صادق الوعد و حسن يکرنگی که درباره ی او سروده است :
به هم ماند دل و دلتنگی ما به بی بالی بلندآهنگی ما 
مرا هم دل دورنگی ها شکسته است سلام ای عالم يکرنگی ما
و آقا ميرزاعلی نقاش که درباره ی او سرود :
پير ديری قيد ما زد کو علی نقاش بود خاطری خوشگل که يک تبريز خاطرخواش بود
بلبل موسيقی و گنجينه ی ذوق وهنر هم مذهب بود و هم صورتگر و نقاش بود
هم به شعر و موسقی گلچين وبا ذوقی لطيف هم مناسب خوان يکی خواننده ی قلاش بود
تالی اقبال آذر اوستاد موسقی با اساتيد هنر در شور و در کنکاش بور
اردوبادی بود و عذاری و دشتی ليکن او شمع مجلس بود و هم بر صدر مجلس جاش بود
تير آخر بود و بی او ترکش از ما شد تهی چون کماندار فلک با ما پر از پرخاش بود
و آقا ميرزا جعفر بدايعی (کلامي)که باز شهريار چنين توصيفش کرد:
استاد فن ساعت وشعر است وموسی وين هر سه حز به ساز طبيعت تمام نيست
و حاجی غلامرضا قيطانچيان و چند تن ديگر و از جمله آقا غلام حسين بيگجه خانی . شهريار در اواخر عمر ساز هيچ نمی زد ، اما آواز هر روز می خواند ، يعنی زمزمه ای می کرد و گويا با خواندن هر گوشه ای ، خاطره ای به خاطرش می زد و گريه ای سوزناک و ْواز به ناله ای تبديل می شد که : اين را "پروانه" غوغايی می خواند و اين يک را "قمر" شبی چه کرد و آن ديگری را رضاخان هندی که می خواند،کربلا می کرد و ديگری را درويش خان عجب زد و اغلب تلخ ياد حبيب سماعی و صبا و غم شهريار از جوانمردگی شان و حسرت ها . . . .
اگر دستم نگيرد دسته ی ساز هنوززم سينه هست و سوز آواز
اگر شيرين به ناز و دل گرفته است خدا از ما نگيرد شور و شهناز
5 . جز اين ها که در خانه های اشراف شان می يافتی ، جمعی ديگر در قهوه خانه ی خوانندگان (اوخويان لار قهوه سی ) گرد می مدند . در هر دوره ای قهوه خانه ای ديگر بود که در روزگار ما قهوه خانه را دده غلام علی پرتوی می داشت . اداره ی قهوه خانه ی خوانندگان خود هنری ديگر می طلبيد ، چرا که مشتريانش بنايان و معماران و نواکشان نه ، که تاری ها و کمان کش ها نواخانان بودند و با ذائقه ای غريب . اين قهوه خانه اعضای زيادی داشت ، چرا که در تبريز هر کسی ذوق و سودای داشت ، صدای دودانگی هم داشت و دانش و رديف و مقام و دستگاهی . مثلا" آقا ميرزاعلی حقانی که حقا از قلندران تبريز بود ، جزو خوانندگان به شمار نبود ، اما در رديف و گوشه های غريب هيچ کم از خوانندگان پيرامونی خود نداشت و صدای سوخته ای که از سينه ای سوخته تر برمی خاسن . در اين هوه خانه ها مردانی جمع می شدند و گوشه گوشه آواز را به همديگر تحويل می کردند . يعنی شبی که نوبت سه گاه خوانی بود ، استاد و پير مجلس ، اول "مايه" می داد و هر کس به ترتيب گوشه ای را می خواند و گوشه ی بعدی را به ديگری می داد : کاضم آقا مارالان لی جاويد،حاجی حسين عمی تنباکوچی ، آقا ميرحبيب ، ميرزاعلی نقاش ، سيدحسن زوضه خوان ، محمدخان اوغلی نجار ، خان عمی ، حسن آقا بخشايشی ، صادق عهدی (شخته صادق ) ، اکبر سراج و برادرزاده اش کريم رهبر تبريزی (کريم قناره ) ، مشهدی مجيد چورکچي، حبيب الله فخيم فارابی ، مشهدی حسن قهوه چی ، عباس قلی دلکش و برادرش ميرزاعلی اصغر روضه خوان، ميرزا احمد خياباني، سيدمهدی چهره پرداز شاگرد اقبال آذر) و نيز چند تن ديگر از خوانندگان استاد و توانای تبريز .
حاج حسين عمی تنباکوچی نی گوژه يدين دشتی اوخوبان زمان
اودووروب جانلاری يانديراردی او عشق اودوندا جانی ياخيلان
"سيدحسن روضه خوان"بلبل تک اورک ده عشقی باشينداشوري
گلشن لر آرا خوش نوا ايله اوخوردو مين سوز ايله ماهوري
مارالان مارالی "کاظم آقا" کيمی گلشن ده بير بلبل اولماز
گلشن لر آرامين بلبل اولسا اونون تک صفالی بيرگل اولماز
" آقاميرحبيب " سيد تاج دار عشق شاهی نين باشا تاجی ايدي
فقر مولکونده قلندر درويش مقامات بزمی نين سراجی ايدي
در همين حلقانی که قسما" گفته شد ، آن همه شوکت ، بی ساز راست نمی آمد. ذوق غالب در اين مجالس ، تار را می پسنديد. عجيب است که اثری از وجود سه تار در آن روزگاران نه خوانده و نه شنيده ام . کمانچه در تبريز محدود به يک _دو نفر بود که در اين اواخر مرحوم عادل آرميون تنها کمانچه کش بود . مرحوم جعفر ارمغانی ويولونيست بود و آموزشگاه موسيقی داشت و جز اين ها زاون ، ميولونيست ، آشوت بابانس ، نوازنده ی کلارينت ، خانم باگراميان ، نوازنده ی پيانو و ديگران مخصوصا" از ارامنه وجود داشتند ، ليکن به ساز و نواز ايرانی نمی گراييرند . بنابراين تقريبا" جز تار ساز ديگری در محافل ذوقی و موسيقی تبريز رايج نبود . تار را نيز فقط قاوال همراهی می کرد که حاجی محمود فرنام يک تنه هفتاد سال تبريز را از قاوال کوب بی نياز کرده بود .
خاندان بيگجه خانی دويست سال در تبريز عهده ی نوازندگی تار را به گردن خود داشتند . پدر مرحوم بيگحه خانی که آقاحسين قلی نام داشت ، از استادان بلامنازع تار بوده که او در سال 1310 در اثر سرطان حنجره درگذشته است، اما عموزادگان ، اولاد و اقارب خاندانی او همواره نوازندگان برجسته ای بودند .
جز اين خاندان ناگزيرم از چند نوازنده ی تار نام ببريم که به اين حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نيز کما بيش در مراتب خوانندگان جای می گيرند ، چرا که در اين گروه ، اوايل و اواخر عمر يک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که يک نفر در يک لجنه نمی گنجد . جواد آقا منشی حضور که عکسهايی از او در دست است ، در آغاز جوانی فراش خلوت محمد علی ميرزا وليعهد (محمد علی شاه بعدی ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسين عمو (برادر جد حاجی علی اکبر خان شهنازي) تکميل کرده ، به دربار تبرز راه يافته بود . با فحل ترين خواننده ی آن روزگار تبريز تار نمی زد که صدايش وحشی است و خودش وحشی تر . افراط در قلندری و می آلوده به افيون در ساغر کردن ها عاقبت از او بی نوايی ساخت که در شصت سالگی نيم شبی سرد در مراغه به قناتی می افتد و همان جا می ماند تا فردا يخ زده اش را می يابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهی تا قهوه خانه ها و حلقه های فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفيعی شاگرد آقا حسين قلی در تهران بود که خود اقبال رفيعی شاگردی به نام عبدالعلی خان ساعد تربيت کرده بود که بسيار خوب تار می زده است . از طايفه ی گوران های آذربايجان نيز نوازندگان پهلوانی درآمده اند که بزرگ ترين آن ها ميرزاعلی خان عادلی بود . او نيز تار را در تهران از آقا حسين قلی آموخته بود .
از وضعيت نغمه زارهای تبريز مه بگذريم ، دو سطری از موسيقی ایرانی و آواز مکتب تبريز بگوييم ، آن قدر که بتوانيم و آن مايه که توصيف يک موسيقی ایرانی در کلام آيد :
موسيقی ايرانی مکتب تبريز _ مقامات سازی و آوازی _ اصيل ترين و بکرترين نسخه ی راستين اين موسيقی ایرانی است . همان طور که طبان کردی و موسيقی آن ، باستانی ترين وجه موجود فرهنگ مادی _ آريانی است ، که اگر روزی پارسی گم شود می توان از روی مدل کردی باز سازی اش کرد و اگر کسی بخواهد نوار ترنم و تغنی ايرانيان در هزار سال پيش را بشنود ، امروز در موسيقی کردی و هوره های آن می توان شنود ، صورت دست نخورده ی موسيقی ايرانی را نيز می شود از سياق موسيقيای تبريز باز جست . نخستين دليل ، بدوی بودن نوع ايفا و اجرای موسيقی ايرانی در مکتب تبريز است که عطر قدمت و رنگ باستانی اش دل و دماغ را می نوازد . مقايسه ی موسيقی ايرانی و مکتب تبريز با فولک موزيک های ملل ديگر و جستار نشانه های فولکلوريک و مردمی و فرايندهای موسيقی قومی سرشار در اين سياق ، نشانگر اين است که اوازو موسيقی ایرانی در مکتب تبريز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نيالوده ی موسيقی ايرانی است که اگر توسط موسيقی شناسان و عالمان موسيقی تطبيقی مطالعه شود ، اثبات علمی اين نظريه استبعادی ندارد و اين رأی به اعتبار اين که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ی يک نظر خام می ماند تا مورد ملاحظه ی صاحبان صلاحيت قرار گيرد . موسيقی ایرانی در مکتب تبريز در صده ی اخير توسط راويان رديف و گردآوران گوشه ها زير و رو نشده و معروض دگرگونی ها و تغيير و تطورات نيامده است . روشن است که هيچ يک از اقوام ايرانی _جز آذربايجان و عراق عجم _ موسيقی رديفی و مقامی مدونی که امروز عبارت موسيقی ايرانی بر آن اطلاق می شود ، نداشته اند و موسيقی اين اقوام ، البته بی آن که فاقد ارتباط با موسيقی ملی ايران باشند ، دارای ويژگی های مخصوص آن قوم است . آنچه که امروزه " موسيقی رديفی ايران " نام دارد ، ضمن احتوای ثقل و سهم بزرگی از موسيقی مقامی اصيل ايران ، با ابتکار راويان رديف _مشخصا" ميرزا عبدالله _ معجون و مخلوظی از موسيقی های محلی گروخ خای متنوع قومی ايران است . گوشه های اخير الاضافه ای مانند "آذربايجانی " ، "ديلمان" ، "کوراوغلي" ، "بختياري"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ی دشتي" و . . . افزوده هايی است که موسيقی مکتب تبريز از اين آميزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسيقی ایرانی مکتب تبريز است موسيقی ناب ايران است . اما اين ، نافی خلوص ايرانيت " مکتب اصفهان " نيست و مکتب اصفهان برادر خونی و تنی مکتب تبريز است که پس از انتقال مرکزيت رسمی ايران به اصفهان و گسيل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبير شاه عباس کبير ، فن شريف موسيقی ایرانی نيز مانند شعر و معماری و نقاشی و خط به اصفهان تسری يافت و اصفهان با خصوصيات خود ، آن را شکلی ديگر و حيات و موجوديتی متفاوت داد .
آواز سياق اصفهانی ، برای ذوق يک تبريزی _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبريز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکی را القا می کند . نرمشی کويری و رامشی زاينده رودی ، جای غرش ارسی را می گيرد . در آن اگر زنگله های چکشی و تحريرهای طبيعت کوهستانی و فراز و فراوردهای هندسی را نشنوی ، نواهای ملايم و رام و رقصه ها و چرخه های اسليمی را می بينی . درست گويی که انتظام نرم نقش های گنبد لطف الله و مسجد شاه را می پايی . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمی از نشاط چهچهه های طولانی درمی يابی ، و تعريف سياق اصفهان اينهمه نيست که تنها مجرد و منتزع يک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه ای رنگی ديگر پذيرد .
به هر حال موسيقی آوازی اين ملکت کيان کلان ، در دوره ی اخير ، حدود ملک ، به دو و با اغماضی به سه ناحيه می برد . يکی مکتب تبريز که نتيجه ی شوکت خوانندگانی چون حسين خان صادالملک تبريزی ، مهدی خان صوتی تبريزی ، ميرعلی اصغر صادق الوعد(فشنگچي)، حاجی تاج تبريزي(روضه خوان) ، مجدالدين ذاکری ، ناصر ذاکری ، سيدحسن طلوعي(سيدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسيد و سکه ی سلطنت آواز اين حدود به نام او خورده و تأثير به من تبع چندی مانند رضاقلی ظلی ، حاجی غلام رضا قيطانچيان ، ابراهيم بوذری ، ملوک ضرابی و سرتيپ برد .
دو ديگر مکتب اصفهان که کشته های بزرگان متقدمی مانند شهاب چشم دريده ، بحرالعلوم اصفهانی ، تاج الواعظين ، سيد عبدالرحيم اصفهانی ، حاج عندليب ، ميرزاحسين ساعت ساز ، ميرزا حبيب شاطر حاجی _ که فضليت آن ها راست _ در بالا و اندام حنجره های حريری سيد حسن طاهرزاده و تلج و اديب خوانساری روييد .
در ميان اين دو ملک ، مرغان چمن تهرانی پلی زدند و سياق شيرينی پديد آوردند که ثمره ی مبارک معماران بزرگی مانند جناب دماوندی ، علی خان نايب السلطنه ، سيد احمدخان تعزيه خوان ، حسين شميرانی ، قمرالملوک وزيری ، حاجی محمد ايرانی مجرد ، عبدالله دوامي(دودانگه) ، سيد حسين ميرخانی و نورعلی برومند نگينی است که بر انگشت محمد رضا شجريان جای دارد . اين سياق آخری فزونی های آن و کاستی های اين را حد اعتدالی بخشيده و زيبايی های هر دو را به درجی درج کرده ، ظرايفی نيز بر آنها افزوده است.
اما سخن از آواز دوره ی متأخر ايران که به ميان آيد ، ناگه نام اين پنجه ی تنتره _اقبال آذر و ظلی و طاهر زاده و تاج و اديب _ بر خاطر گذرد و حتی تمثيل بدخواندن نيز از اينان گزيده شود ، چندان که رنداد به کسی که خوش نمی خواند می گفتند : فری ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلي" می خوانی .
موسيقی سازی ايران نيز همين سرنوشت آواز را در تعقيب آن داشته است . هر شاخصه ای که برای موسيقی ايرانی مکتب تبريز و ديگر سائقه ها گفته شد ، برای موسيفی سازی نيز صادق است ريال به اين معنا که هر چه اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبريز شلاله ای تحريرها و زنگله های نشاط بار و شاداب است ، موسقی سازی مکتب تبريز نيز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ايرانی بيفزايی و پيچيدگی های ملوديک بر آن باز بخشی ، فرم به موسيقی مکتب تبريز می گرايد . فريادهای اگزوتيک انسان باستان را از آن ، بی پيرايه تر و ناب تر می شنوی و اگر حسرت می خوری که کاشکی نوا و نغمه های موسيقی هار سال پيش ايران را _از "تخت طاقديس" و "شبديز " و " گنج بادآورد " _ می شنودی ، با گوش خواباندن بر گوشه های جاری از افق های دوردست تاريخ مکتب تبريز ، می توانی با کم ترين تغييرات آن را بازيابی . موسيقی ایرانی مکتب تبريز همواره به دو زبان باليده است . فارسی و ترکی بستر مهربان آواز و تصانيف ايرانی مکتب تبريز بوده است ، چون تبريزی هزار سال اين دو زبان را دوشادوش هم پيش برده و گاه به ترکی نوشته و گاه به فارسی ، اما موسيقی که حاجتی به نوشتن نداشت ، فارسی و ترکی در آن تعطيل نمی ورزيد . "کوچه لره صوسپميشم" (بيات شيراز) "قره گيله" (ابوعطا ) ، " يئری هايئری ها کوسموشم سندن " (بيات ترک ) و سدها تصنيف و ترانه از نمودهای زيبای مکتب تبريز است .
منبع : فصلنامه موسيقی ماهور
اوضاع آموزشگاه های موسیقی در ایران، با وجود اعتراض موسیقیدانان همچنان بلاتکلیف و آشفته است. با شروع فصل گرما و زیاد شدن اوقات فراغت دانشآموزان، بازار کلاسهای موسیقی هم حسابی داغ شده و هر روز بر تعداد آموزشگاههای موسیقی و معلمین آن اضافه میشود. خلاصه آموزشگاهها هم طبق مصوبهای که هر کدام به نوعی برای خود در نظر گرفتهاند، با مشتری رفتار میکنند و هر کدام معلمین آموزشگاهشان را بهترین و ماهرترین موسیقیدان میدانند که حق دارد بالاترین هزینه را برای هر ساعت تدریس از هنرجو دریافت کند.
در این میان سوالی که هیچوقت پاسخ داده نمیشود، این است که این هزینه در جیب چه کسی میرود و خرج چه چیزی میشود؟ موسیقیدانان که همیشه از اوضاع مالی و کاریشان شکایت دارند، در آموزشگاهها کتابها و نوارها را خریداری نمیکنند و این امر به عهده خود هنرجوست، فضاهای آموزشی اغلب از آکوستیک ابتدایی (موکت یا چوب) هم برخوردار نیستند و نه نور کافی و نه تعداد کلاس مورد نیاز را دارند. هزینهها کاهش پیدا نمیکند و از سوی دیگر، هر روز تعداد مجوز آموزشگاههای موسیقی افزایش پیدا میکنند و متاسفانه نظارت دقیقی روی فعالیتها و کیفیت آموزشی آنها انجام نمیگیرد.
حسن ناهید، نوازنده برجسته نی ایرانی که سالهاست در آموزشگاههای مختلف به تدریس موسیقی اشتغال دارد و امر تدریس را علاوه بر ایران در قالب کارگاههای آموزشی در کشورهای دیگر هم دنبال کرده است، اوضاع صدور مجوز آموزشگاههای موسیقی کشور را رضایت بخش نمیداند و معتقد است که این اوضاع به شیوهای است که به هر جوان بیست سالهای مجوز تاسیس آموزشگاه موسیقی داده میشود.
ناهید که سالها در زمینه پرورش موسیقی فعالیت کرده است میگوید: "سن و سال من دیگر اجازه این تعداد ساعت تدریس در هفته را نمیدهد. بسیاری از آموزشگاهها برای کسب اعتبار سعی میکنند به هر شیوهای که شده از موسیقیدانان بهره ببرند و به این موضوع فکر نمیکنند که این تدریسهای مداوم به شاگردانی که هنوز از موسیقی هیچ چیز نمیدانند چه فشار عصبی را به مدرس منتقل میکند. ما باید در این سن حقوق ثابتی داشته باشیم که برای گذران زندگی کافی باشد، نه اینکه مجبور باشم این تعداد ساعت را در هفته تدریس کنم. تدریس موسیقی توسط اهل آن، اتفاق بسیار پسندیدهای است اما نه به قیمت از دست دادن سلامتی و تحمل فشار عصبی مضاعف. در حال حاضر من در 6 روز هفته در 8 آموزشگاه موسیقی تدریس میکنم، آیا این روند صحیح است؟ این تعداد ساعت تدریس آنقدر برای من مشکل است که گاهی فکر میکنم نزدیک است سکته کنم."
جالب اینجاست که نه تنها نظرات باتجربههای موسیقی در ایران در مورد این اوضاع آموزشگاههای موسیقی چندان امیدوارکننده نیست که جوانان موسیقی هم اوضاع بهتری را ترسیم نمیکنند. آیدین احمدینژاد، نوازنده ویولن و عضو گروه زهی "پارسیان" که به تازگی آلبوم "فیه ما فیه" را منتشر کرده، میان تعداد استادان موسیقی و آموزشگاهها تناسبی نمیبیند، بزرگترین مشکلش هم آموزشهای سلیقهای است. او میگوید: "ما مثلا این همه آموزشگاه موسیقی و معلم موسیقی داریم، اما زمانی که میخواهیم برای اجرای یک قطعه پیانو از یک پیانیست دعوت کنیم، باید تمام ایران را بگردیم، چون تعداد نوازندگانی که در سطح خوبی قرار داشته باشند، بسیار کم است. این موضوع خصوصا در مورد معلمین گیتار رخ می دهد، یعنی زمانی که شما با وجود این همه آموزشگاه و معلم گیتار دنبال نوازنده خوب هستید، کسی را پیدا نمی کنید."
احمدی نژاد دلیل این آشفتگی را استاندارد نبودن سیستم آموزش در ایران می داند و خاطرنشان می کند: "بعد از انقلاب در ایران به شدت خلا آموزش حس شد. چون آموزش ها استاندارد نبود. هرچند که آموزش موسیقی هم باید مثل هر موضوع دیگری با استانداردهای خاص خودش پیش برود، باید سرفصل های درسی مشخص شود، دیالوگ های آکادمیک برقرار شود. نباید آموزش ها سلیقه ای باشد، اما از آنجایی که هیچ استانداردی وجود ندارد، آموزش موسیقی در ایران بر مبنای سلیقه پیش می رود. وقتی هدف ما آموزش صحیح نباشد، تنها می خواهیم که لحظه ای بگذرانیم و برود."
***
سیری کوتاه در عملکرد سالیان گذشته برخی آموزشگاهها نشانگر این نکته است که نبود یک نظارت دقیق و کارآمد بر نحوه فعالیت آموزشگاه و مدرسان آنها، لطمات جبران ناپذیری به روحیه و استعداد و اخلاقیات مراجعه کنندگان وارد کرده است که این مسائل جدای از انحرافات تخصصی و آموزشی است که ناشی از نبود دانش لازم نزد مدرسان آن رشته هنری است. اهمیت این نکته ظاهرا در هفته های گذشته برای وزیر ارشاد و همچنین تنی چند از اعضای خانه موسیقی بیش از پیش مشخص شد و بالاخره نخستین نشست مدیران مسئول آموزشگاههای آزاد هنری با حضور وزیر و دیگرمسئولان وزارت ارشاد، مدیران مسئول آموزشگاههای هنری و جمعی از مدرسین رشته های مختلف هنری در تالار وحدت برگزار شد.
هوشنگ ظریف ردیف دان، نوازنده تار و عضو هیات مدیره خانه موسیقی، شرایط اقتصادی جامعه را مسبب کیفیت پایین آموزشگاهها می داند. او که سالهاست در زمینه تدریس هم در دانشگاه و هم در آموزشگاه های مختلف اشتغال دارد، در این زمینه با ناراحتی و نارضایتی اذعان دارد که شرایط بد اقتصادی هنرمندان و دست اندرکاران موسیقی در جامعه ما باعث شده است که همه به این هنر به چشم امرار معاش نگاه کنند و تا دو سال ساز زدند به فکر کسب درآمد از این راه باشند.
او که خودش از اعضای تیمی است که آزمون معلمی آموزشگاههای موسیقی را برگزار و سوالات آن را طراحی می کنند، علاوه براین گلایه ها می گوید: "در حال حاضر اداره گسترش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برای افرادی که می خواهند در آموزشگاههای موسیقی تدریس کنند، امتحاناتی را برگزار می کند که برخی از استادان این رشته هم بر این آزمون نظارت می کنند. بسیاری از افراد سواد موسیقی شان در حد دو کتاب مبتدی است، اما پیش می آید که به آنها گفته می شود که می توانند در حد ابتدایی تدریس کنند، بعضی ها هم که بهترند، خوب در سطوح بالاتر می توانند تدریس کنند."
بسیاری بر این برباورند که روند نظارت تنها تا همین مرحله ادامه پیدا می کند، این موضوع را با ظریف در میان می گذارم، او هم تصریح می کند: "بله، متاسفانه روند نظارت فقط تا این مرحله است و بعد از آن دیگر معلوم نیست که چه کسی دارد چه کاری انجام می دهد و در آن آموزشگاه موسیقی چه خبر است؟ آقای روشن روان هم به تازگی در نشستی که با مدیران آموزشگاههای موسیقی که نزدیک به 800 نفر هستند، داشتند به آنها اوضاع بد آموزشگاهها را متذکر شدند. همچنین ایشان گفتند که می دانیم که بسیاری از آموزشگاهها بدون مجوز فعالیت می کنند که این موضوع به نوعی معضل جامعه محسوب می شود."
ظریف خاطرنشان کرد: "به هر حال تمام دانشجویان و فارغ التحصیلان موسیقی بعد از 5 سال می توانند مجوز آموزشگاه بگیرند و دیگر از آنها امتحانی هم گرفته نمی شود و نظارتی روی این آموزشگاهها نیست."
چندی پیش وزارت ارشاد از خانه موسیقی در این زمینه کمک خواست تا استادان خانه موسیقی در برگزاری آزمون معلمی و حتی در بخش های نظارتی دست راست مرکز موسیقی باشند و هم در زمینه جلوگیری از تخلفات و هم در زمینه نظارت بر آموزشگاههای موسیقی حتی المقدور به مرکز کمک کنند، اما ظاهرا فعالیت های اجرایی و روزافزون خانه موسیقی این اجازه را به اعضای آن نداد تا بیشتر از برگزاری یک آزمون معلمی ، اقدام گسترده تری را در این زمینه انجام دهند.
اعضای خانه موسیقی ، به خصوص هیات مدیره که در حال حاضر اغلب به این متهمند که به دلیل فعالیت های اجرایی ، کمتر به کارهای موسیقایی می پردازند، دلیل اصلی پایین آمدن کیفیت آموزشی آموزشگاه ها را شرایط نابهنجار اقتصادی می دانند و براین باورند که موسیقیدانان در این مملکت جایگاه خاصی ندارند، ما خودمان هم نمی دانیم چه باید بکنیم؟ تعداد فارغ التحصیلان و هنرمندان بیکار موسیقی هم کم نیست، طبیعی است که این افراد دنبال شغل هستند و نمی دانند که باید از چه راهی درآمد زایی کنند، اداراتی هم برای حمایت از آنها و اختصاص شغل ایشان طراحی نشده است، از این رو طبیعی است که تنها راهی که می توان راحت تر به آن فکر کرد، تاسیس یک آموزشگاه موسیقی باشد.
سامان احتشامی که خود از اعضای خانه موسیقی است و چند سال پیش در آزمون معلمی این خانه شرکت کرده است، می گوید: بعضی ها در حد کلاس خودشان نمی بینند که بیایند و در این آزمون شرکت کنند. فکر می کنند چون چند سال است که ساز می زنند، پس نباید در هیچ آزمونی شرکت کنند، چون حتما اتفاقی است غیر حرفه ای. در حالی که هنوز متاسفانه مرز میان نوازندگی و تدریس در ایران شناخته نشده است، شما شاید نوازنده خیلی خوبی باشید، اما نتوانید حتی ازپس تدریس مبانی اولیه بربیایید. قرار بود که هرکس کارت معلمی خانه موسیقی را ندارد اجازه تدریس موسیقی را نداشته باشد تا همه مجبور باشند که در سیستم واحدی فعالیت کنند و از یک فیلتر خاص رد شوند. در حال حاضر بسیاری از افرادی که کارت معلمی خانه موسیقی را ندارند، بدون اجازه به فعالیت مشغول هستند و این نقطه ضعف را کسی جز خود موسیقیدانان به دست این افراد سود جو نداده است.
او ادامه می دهد: ضمن اینکه آنقدر مشکلات آموزشگاه های ما زیاد است که شاید کمترینش مساله معلم باشد. بیشترین مشکل آموزشگاه های ما کمبود امکانات اولیه است. ما ساز پیانو را که ساز اصلی و پایه ای موسیقی است را به دلیل قیمت نسبتا بالایش در بسیاری از آموزشگاه ها نداریم. همچنین فضای آموزشی کافی اصلا در مورد آموزشگاه های موسیقی ایران معنایی ندارد و به آن پرداخته نمی شود.
سامان احتشامی می افزاید: همچنین باید بگویم یکی دیگر از مهم ترین مشکلات آموزشگاه های موسیقی ایران در ناآشنایی هنرجویان با سازهای مختلف و در نتیجه تصمیم گیری های اشتباه است. از آنجا که بچه های ما ساز را نمی بینند و با نام آنها آشنا نیستند، وقتی که به آموزشگاه ها مراجعه می کنند نمی دانند دقیقا می خواهند چه سازی را فرا بگیرند. مثلا مراجعه می کنند و می گویند "می خواهیم از آن ویولن بزرگ ها بزنیم" و پس از مدتی که از کلاس ها می گذرد، سازشان را تغییر داده و این دور باطل همینطور تکرار می شود.
او هم مثل دیگر موسیقیدانان اوضاع اقتصادی و معیشتی هنرمندان موسیقی را از دلایل ضعف تدریس می داند: علاوه بر اینها، بی تعهدی بسیاری از معلمان باعث می شود که هنرجویان سازشان را رها کنند، مثلا بلافاصله با یافتن کاری جدید از آن آموزشگاه می روند و هنرجویان را بدون اینکه هیچ توضیحی بدهد، رها می کند. این مشکلات هم به چیزی جز شرایط اجتماعی و اقتصادی هنرمندان موسیقی بر نمی گردد.
***
طبق آمار موجود در مورد تعداد آموزشگاه های موسیقی در ایران(سال ۸۴ )364 آموزشگاه موسیقی در سراسر کشور مشغول فعالیت هستند که تهران با 182آموزشگاه مقام نخست را دارد و استان های قزوین و مرکزی بدون آموزشگاه در رتبه آخر هستند. پس از تهران،اصفهان با 26 و مازندران با 24 مورد ، در رتبه های دوم و سوم قرار دارند.
با این حال به نظر می رسد که هنوز جایگاه آموزشگاه های موسیقی در تهران هم به نحو خوبی جا نیفتاده است،" سودابه سالم" آهنگساز و پژوهشگر موسیقی کودک می گوید: وقتی که مساله ای جایگاه خودش را در جامعه پیدا نکرده است و برای کسی اهمیت نداشته باشد، طبیعی است که مشکلات زیادی سر راهش قرار بگیرد. خصوصا در حوزه های مختلف هنری .اگر مقایسه ای بین مدارس غیرانتفاعی با آموزشگاه های موسیقی داشته باشید می بینید که وقتی که ما به تعلیم و تربیت و مسائل آموزشی مان به چشم سود مالی آن توجه می کنیم و کوچکترین بهایی به فضای آموزشی نمی دهیم، تکلیف آموزشگاه های موسیقی روشن است. آموزش و پرورش ما که بودجه مشخص و هنگفت دولتی دارد و توجیه مالی و معنوی پشت آن است، هنوز نتوانسته است تکلفی خودش را با نوع تدریس و فضای آموزشی مناسب روشن کند، چه برسد به موسیقی که در ایران هیچکدام از این توجیه ها را دارا نیست. "سودابه سالم" که کلاس های مربیگیری موسیقی نیز دایر کرده است، با اشاره به نبود کلاس های معلمی موسیقی در ایران خاطر نشان می کند: ما بارها و بارها گفته ایم که باید رشته مربیگیری موسیقی در ایران داشته باشیم، اما متاسفانه مسئولین پاسخ می دهند که به دلیل محدودیت ها ما نمی توانیم این رشته را داشته باشیم. خوب طبیعی است دانشجویی که در رشته آهنگسازی و نوازندگی مشغول است و وقتی فارغ التحصیل می شود نه آهنگساز است و نه نوازنده چطور می خواهد یک معلم خوب موسیقی باشد؟ اتفاقات موسیقی در ایران تصادفی و شانسی هستندو جنبه علمی ندارد، از این رو نمی توان به چیزی در موسیقی به جز غریزه هنری یک فرد دل خوش کرد.
.
دکتر قیصر امین پور در سال۱۳۳۸در گتوند از توابع دزفول متولد شد. از همان ایام جوانی به شعر روی آورد و اولین مجموعه ی شعر خود را با نام (( کوچه ی آفتاب )) منتشر ساخت. دکترای خود را در رشته ی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران اخذ و به تدریس پرداخت. مجموعه شعرهای بعدی خود مانند((تنفس صبح)) و ((آینه های ناگهان)) را منتشر کرد.او چند سالی هم سردبیری مجله ی سروش نوجوان را بر عهده داشت.
امین پور در شعرهای خود از تعابیر زیبایی استفاده می کرد و خصوصیات زبانی شعر او این اجازه را داده است تا آهنگسازان جوان با رویکردی نو از اشعار وی برای آهنگ های پاپ هم استفاده کنند و آثار ماندگاری چون آفتاب مهربانی، به یادت با صدای محمد اصفهانی، نوبت عاشقان با صدای حسین زمان و سربلند با صدای شادروان ناصر عبداللهی بوجود آورند.
و سر انجام این شاعر زیبابین در هفتم آبان ماه ۸۶ زندگی را بدرود گفت تا خیلی زودتر از آنچه که میگفت دیر شود...
روانش شاد و یادش گرامی.
((به یاد استاد بی همتای تار، غلامحسین بیگجه خوانی))
در کارهای هنری، چیزی که آثار افراد مختلف را از هم جدا می کند نگاه ویژه ای است که برخی از هنرمندان بدان دست میازند و در لحظه ی آفرینش اثر خصوصیاتی در آن متجلی می گردد و گاه این ویژگی ها چنان برجسته می شود که مخاطب توسط آن پی به خالق و صاحب اثر می برد. در موسیقی نیز این امر مستثنی نیست و هر نوازنده ای روح معنوی خویش را که حاصل جهان بینی وی و معرف شخصیت اوست در آثارش آشکار می سازد. در واقع صدای ساز یک نوازنده تجلی جوهر معنوی و علم اکتسابی اوست.بنابراین در عین وحدت سبک و نوع ساز می توان ویژگی های ممتاز و متفاوت برخی از نوازندگان را برشمرد. وجه تمایز اصلی و ویژگی بارز کار استاد غلامحسین بیگجه خوانی در نواختن تار ایرانی مورد نظر ما بوده و آن عبارتست از: لهجه ی آذری در موسیقی ایرانی.
چیزی که در ابتدا می توان ابراز داشت این که خصیصه ی مورد بحث ما برای بسیاری ـ حتی اهل موسیقی ـ نا آشنا و تازه بوده و توجه چندانی به آن نشده است. روزگاری در تبریز نوازنده ای ظهور کرد که حال سرآمد و الگوی موسیقی ایرانی در این شهر و بوم است. علت ماندگار بودن سبک این استاد همین ویژگی مورد بحث است. و چنین تحول عظیم در موسیقی این منطقه، سبک فاخر و مکتب عظیم تبریز را بوجود آورد که اکنون در زمره ی مکاتب انگشت شمار موسیقی کشور در صدر است. حال و هوایی
کوهستانی و لهجه ای آذری در صدای ساز استاد به وضوح قابل لمس و درک بوده و وی را از سایر نوازندگان برجسته در مرکز تمایز می بخشد. آشنایی ایشان با استاد محمود فرنام نوازنده ی بی بدیل دایره، باعث فزونی و پختگی این لهجه و مشخص تر شدن موسیقی تبریز شد که پیش از این برای همراهی تار بیشتر از تنبک استفاده میشد.( اکنون نیز این گونه است). استاد بیگجه خانی به جهت داشتن پنجه ای سحر آمیز در نواختن قطعات ترکی و اجراهای متعدد در این موسیقی(آذری) در اجرای موسیقی ایرانی نیز از تحریرهای شفاف و زنده و سریع و زیبای موسیقی آذربایجان استفاده ی بسیار به جا و مناسبی کرده و صدای ساز خود را شاخص نموده است. با تحقیق و تفحص در این زمینه هنرمندان موسیقی در آذربایجان میتوانند با الهام از این روش، نوازندگی ساز خود را متفاوت با نوازندگان دیگر به گوش علاقمندان برسانند.متأسفانه تقلید از موسیقی اجرا شده در مرکز باعث افت و نزول گروه نوازی ها در این شهر شده است. چرا که این موسیقی در پایتخت به حد اعلای خود رسیده است. مجالست استاد بیگجه خانی با اقبال السلطان نتیجه ای بس شگرف در سبک نوازندگی وی داده و پرورش ذهن خلاق وی را بیش از پیش باعث شد. چنانچه در آواز،آذربایجان و تبریز دارای مکتب مخصوص خود است، نوازندگی، مخصوصا ساز تار نیز دارای مکتب است. و بقول نوازنده ی بسیار چیره دست تار و سه تار،داود آزاد، اساتید بزرگی چون حسینقلی خان، مشیر حضور، محمد حسین و غلامحسین بیگجه خوانی از مشخص ترین چهره های این شیوه هستند که با برداشت های خاص بومی، فرهنگی و اجتماعی خود از ردیف موسیقی ایران مکتب نوازندگی تار را با ویژگی های کاملا منحصر بفرد بوجود آورده اند. متر،تمپو، حرکت ملودی ،نت های زینت، مضراب های راست و چپ های شاداب و سرمضرابها ، سونوریته ی ساز، ضربی های متنوع و پر تحرک، همه و همه از ویژگی های بارز این شیوه است که نظیر آن را در سایر شیوه های موجود در تار نوازی نمی توان یافت. این مکتب حتی در جواب دادن به آواز نیز دارای اسلوب کاملا مشخص و مخصوص بخود است. لهجه ی موجود در این مکتب خمودگی و سکون را از آن بر می گیرد و نشاط و شکوه خاصی به آن می بخشد، به گونه ای که شنونده را از حالت نشسته و راکد به وضعیت ایستاده و پویا فراخوانده و حرکت را در او ایجاد می کند. خلاصه ی کلام اینکه ویژگی مورد اشاره، روح خاصی در کالبد این نوع موسیقی دمیده و تحولی عظیم را موجب شده ، نقاب غم از چهره ی مخاطب می زداید. روانش شاد.
((صادق جدیری))

حال ما با اين دل بي قرار چه كنيم؟ تا به دروني ترين نقطه صدا، هنگام خلقت برسيم؟ براي رسيدن به اين كوك تحقيقاتي انجام داده ام كه شرح آن در ذيل آمده است، غرض از نگاشتن اين مقاله يك كنجكاوي است براي ارضاي حس شنيداري آنچه كه در گذشته بوده و مسلماً ذائقه و سليقه هنري در هر دوراني دستخوش تغييراتي است و ساز و صدادهي آن نيز از اين امر مستثني نيست. ولي امروز آن قدر سرخوش از شنيدن نواها و نغمه ها هستيم كه بخش عمده و مهمي را كه در موسيقي ما به فراموشي سپرده شده ناديده گرفته ايم و آن چگونگي صدادهي سازهاست.
در واقع با ورود به دنياي جديد قسمت عمده اي از فرهنگهاي اصيل سرزمينمان رو به نابودي است، در اين ميان نگاهي داريم به سازهاي موسيقي ايران و نوع صدادهي (سنوريته) كه در قديم داشته اند و مقايسه آنها با صدادهي امروزشان عامل مهمي كه بعد از كاسه طنيني ساز در صدادهي آن تأثير به سزايي دارد. تار يا سيم به قول قدما «وتر» مي باشد كه بررسي نوع جنس آن ، چه در قديم و چه در دنياي امروز از اهميت ويژه اي برخوردار بوده و هست. حتي از يك نظر اهميت نوع جنس وترها براي ساز مهمتر از كاسه طنيني ساز مي باشد، چه آنكه با نگاهي كوتاه مي توان به اين مهم پي برد و دريافت كه اين نوع و جنس سيمها (وترها) بوده كه باعث تغيير كاسه طنيني برخي از سازها شده. در گذشته سازها ، نسبت به وضعيت امروزي حجم كوچكتري داشته اند و هر
